تبليغاتX
اسير سرنوشت

بگذر ز من:

بگذر ز من اي آشنا چون از تو من ديگر گذشتم

ديگر تو هم بيگانه شو چون ديگران با سرگذشتم

مي خواهم عشقت در دل بميرد

مي خواهم تا ديگر در سر يادت پايان گيرد

هر عشقي مي ميرد خاموشي مي گيرد

عشق تو نمي ميرد

باور كن بعد از تو ديگري در قلبم

جايت را نمي گيرد

.........................................................................................................

گل مهتاب:

گل مهتاب كجايي؟

شراب خواب كجايي؟

منو درياب كجايي؟

كجايي كجايي كجايي؟

آهاي دامن شكفته

دوست دارم رو گفته

آهاي بي تاب كجايي

كجايي كجايي كجايي؟

بيا دورت بگردم كجا برات بگردم؟

كجا نفس مي كشي دور هوات بگردم

به چشم كي نگاته به گوش كي صداته

اسم كدوم غريبه عزيزم آشناته آشناته آشناته

امشب اي ماه من واست دلم سنگه

جا براي تو نيست از بس دلم تنگه

امشب از ياد تو دلگير دلگيرم

من خودت رو مي خوام از ياد تو سيرم


..........................................................................................................

نبايد:

دوباره از تو گفتن نه نبايد

بازو اسمت رو بردن نه نبايد

شب دلگير از ياد بردن تو

بازم خوابت رو ديدن نه نبايد

رها كن قلبمو اي رفته از ياد

بذار عادت كنم به رفتن تو

تو ميشناسي منو مي دوني اي يار

چقدر سخته برام نخواستن تو

شب دربه دري در كوچه عشق

به من چشماي داغش رو نشون داد

گله از رفتنت هرگز ندارم

ولي از موندن ياد تو فرياد

تو آتش بودي و من تشنه تو

تو رفتي تا نبيني سوختن من

ندونستي خود مرگ جدايي

براي اونكه تن داده به سوختن

ندونستي كه از ياد بردن تو

براي من مثل انكار ماهه

از اون روزي كه ماه من نتابيد

پلنگ شعر من روزش سياهه


.........................................................................................................

تنهايي:

بذار تنها باشم تنها بميرم

ديگه از درد و غم آروم بگيرم

برم پيدا كنم يه جاي خلوت

بشينم اشك بريزم تا قيامت

برو اي دل بخواب كه وقت خوابه

سلام تو هميشه بي جوابه

به تو بي دست و پا از من نصيحت

اگه عاشق بشي خونت خرابه

چرا اي دل تو اينقدر سربه زيري

به دام اين و اون هر دم اسيري

چرا گول مي خوري با يك اشاره

سحر شد تو هنوز چشمات بيداره


.........................................................................................................

اينم امضاش:

يه دل مي گه برم برم

يه دلم مي گه نرم نرم

طاقت نداره دلم دلم

بي تو چه كنم؟

پيش عشق اي زيبا زيبا

خيلي كوچيكه دنيا دنيا

با ياد تو ام هر جا هر جا

تركت نكنم

سلطان قلبم تو هستي تو هستي

دروازه هاي دلم را شكستي

پيمان ياري به قلبم تو بستي

با من پيوستي

اكنون اگر از تو دورم به هر جا

بر يار ديگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا

اي يار زيبا

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 14:33  توسط vanda | 

من به تنهايي يك چلچله در كنج قفس

بند بند وجودم همه در حسرت يك پرواز است

من به پرواز نمي انديشم

به تو مي انديشم كه تو زيبا تر از انديشه يك پروازي


+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 15:23  توسط vanda | 

آمدي تا بار ديگر قصه دل گيرم از سر

رنج من گردد فزونتر

آمدم تا دل ببازم عشق خود را زنده سازم

جان من از شكوه بگذر

آمدم آشفته سر گفتم به دل اي فتنه گر

ايام غم ديگر گذشته

قصد آزار مرا داري اگر بگذر ز من

زيرا كه آب از سر گذشته

آمدي تا زنده گردد خاطرات عشق ديرين

بهر تجديد مودت گرچه باشد بهتر از اين

افتد آخر بر زبان ها راز دلهاي شكسته

تا ابد باقي نماند مي به ميناي شكسته

به كه از حالم نپرسي از مه و سالم نپرسي

از سخن گفتن چه حاصل؟

من اسير سرنوشتم روي تو باشد بهشتم

بگذر از آزردن دل

اين دو روز زندگاني اين همه غوغا ندارد

تا به كي نالم كه دنيا فتنه دارد يا ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 15:11  توسط vanda | 

عروسك جون فدات شم تو هم قلبت شكسته

كه صد تا شبنم اشك توي چشمات نشسته

منم مثل تو بودم يه روز تنهام گذاشتن

يه دريا اشك حسرت توي چشمام گذاشتن

چه تهمت ها شنيدي چه تلخي ها كشيدي

عروسك جون تو مي دوني چه حسرت ها كشيدي

عروسك جون زمونه منو اين گوشه انداخت

به جاي حجله بخت برام زندون غم ساخت

بميره اونكه مي خواستش ما رو گريون ببينه

سراي سينه ها مون رو ز غم ويرون ببينه

عروسك جون نگام كن چشام برقي نداره

زمستونه تو قلبم كه هيچ گرمي نداره

بايد اينجا بخشكيم رو گلدونه شكسته

نه اينكه باغبون نيست در گلخونه بسته

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 14:51  توسط vanda | 

سيمين بري زلف پري آري

از ماه و گل زيبا تري آري

ديوانه رويت منم چه خواهي دگر از من

سرگشته كويت منم نداري خبر از من

هر شب كه مه برآسمان گردد عيان دامن كشان

گويم به او راز نهان كه با من چها كردي به جانم جفا كردي



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 15:43  توسط vanda | 

بگذر از غم گذشته ها غم مخور ز سرنوشت ما

كه شد جهان بهشت ما زندگي بود به كام ما

زنده مي شود ز نام ما

حكايت گذشته ها

عشق ما به دل دهد صفا كه ز عشق با شكوه ما

شكفته شد وجود ما

عشق شيرين حكايت فرهاد

نمي رود از دل نمي رود از ياد

بيا كه نور عشق تو چراغ راه من بود

بيا كه در شب سيه رخ تو ماه من بود

ز عشق آتشين ما شكفته گلشن افق

نويد زندگي دهد چهره روشن افق

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 15:41  توسط vanda | 

يك نفس اي پيك سحري

بر سر كويش كن گذري

گو به فغانم به فغانم به فغانم

اي كه به عشقت زنده منم

گفتي از عشقت دم نزنم

من نتوانم نتوانم نتوانم

من غرق گناهم تو عذر گناهي

روز و شبم را تو كه مهري تو كه ماهي

شد باده بنوشم در جوش و خروشم

من سر زلفت به دو عالم نفروشم

همه شب بر ماه و پروين نگرم

مگر آيد روز و شب در نظرم

چه بگويم چه بگويم چه بگويم

اين سان

مگر اين غم نبود دم ساز؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 15:40  توسط vanda | 

ياد آن شب كه دلت روشن و مهتابي بود

خنده هايت همه زيبا سخنت آبي بود

مردم خسته همه خفته به شهر آرام

تو و من را شب مهتاب كجا خوابي بود؟

مست بودي ز سخن شعر مي نابي بود...

صبح رفتي و از آن پس كه زماني ست دراز

سهم من از همه دنيا غم و بي تابي بود

شاديم برگ درختي كه شناور مي رفت

آن جدايي پس از آن وصل چو گردابي بود

پشت يك پنجره امشب به دلم جاري شد

ياد آن شب كه دلت روشن و مهتابي بود

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 15:8  توسط vanda | 

بچه كه بودم فقط بلد بودم تا ده بشمرم

نهايت هر چيزي ده بود.از بابا ده تا بستني مي خواستم .مامان و ده تا دوست داشتم

ته دنيا ده تا بود و اين ده تا خيلي قشنگ بود...

ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست داشتن چندتاست ؟

انگار حالا خيلي حريص تر شدم حالا صد تا بستني هم كفاف منو نمي ده

اما...

مي خوام بگم دوست دارم مي دوني چند تا؟؟؟


به اندازه همون ده تاي بچگي

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 15:5  توسط vanda | 

ديدم دوباره كودكيم را ...

نمي دانم شايد هم جايي ميان خواب و بيداري سر كلاس هاي درس حاضر بودم...

معلم را مي ديدم كه مي گفت:"بزرگترين دروغتان را انشا كنيد!!!"

و من خنده كنان نوشتم:

"عاشق شدم..."

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 15:4  توسط vanda |